حالم یجوریه...
ی حاله مبهم ازاین دنیای مبهم..ازاین زندگی باتویی ک هیچی ازت نمیفهمم..
دلم هوس عشق کرده..هوس دوسداشتن اونم واقعیش ن الکی..
ن حرفای زورکی و ادعاهای ساختگی...
دلم یکم احترام و ارزش و توجه و اهمیت،میخاد
شاید مسخره باشه ک ادم کمترین چیزایی ک توی ی رابطه باید باشه رو نداشته،باشه
انگار همه چیز زورکیه..انگار من اویزونش شدم..
من باید اس بدم وبزنگم..یکماهه صدای منو نشنیده حتی یکبارنگفته دل تنگمه...
یجوری سردبرخوردمیکنه انگار من محتاج اونم..محتاج موندنش درکنارم
طوظهراس میدم بعدش میزنگه بیدلیل تهدیدم میکنه ک فحشم میده و سگ میشه..
شب اس میدم ک نتیجه رو بگو میگه صبزکن..
6تااس میدم و هزارتاتک بعد جوابش در حد ی جمله ی سه کلمه ایه..
بعدم بدون توجه بمن گوشیشو سایلنت میکنه میندازه اونور و میخابه
بدون توجه باینکه یکی داره حرف میزنه..یکی داره زنگ میزنه و ....
دوسدارم ی نفر ازبیرون قضاوتش کنه رفتاراشو بامن...دوسدارم ی نفر بیاد ببینه بین منواون چی میگذره و چرامن باید اینطوری باهام برخوردشه..
دوسدارم بفهمم دلیل اینهمه حرفای بی اساس ومنطق چیه اینهمه وعده ی الکی
میگه میام مشهد دوشنبه..نمیاد
میگه شب میگم حرفامو نمیکه...
اصن من شدم گوسفند واسه این ادم
ن اشکام براش مهمه ن رضایتم ن ارامشم ن هیچ دوچیزدیگه
خ وقته اون ادم سابق نیست..خ وقته دیگه دوسمنداره..خ وقته یادش رفته چیاتوگوشم میخوند..یادش رفته بی اجازه دستاموگرفت چون گفت همونم ک میخاد..یادش رفته میگف خوبیات از پیشم گم نمیشه
یادش رفته ک من شدم محکوم و بد و مجرم و گناهکار..اون شده حاکم و قاضی و پاک
چرا؟
گون درقبال بی توجهیاش و نامردیاش بهش گفتمی پستی..اونم گف پست هیکلته..منم گفتم هیکل خاهرته
این ینی خاهرش خ براش مهمه بیشترازمن...
این ارزش واحترامی براخاهرش داره چرا برا من نداره؟مگه نمیگف من جزو خانوادشم؟
چرا دوسداره هرکاردلش میخاد باناموس مردم بکنه و هرچی از دهنش درمیاد ب ناموس مردم بگه ولی ب ناموس خودش از گل نازکتر گفته نشه..
چرا ادم باید همیشه خوبارو برای ادمای خودش بخاد
چرا نباید ببینی احترام دوطرفست..اکه قراره ب ناموسش ک فعلا خاهرشه توهین نشه پ نباید ب ناموس یکی دیگه توهین کنه..بدکنه..زجرش بده ازارش بده..گریه هاشو دربیاره..اخه منک بیکس وکارنیستم ک یکی ازراه بیاد اینجوری باهام بازی کنه و توقع داشته باشه سکوت کنم و حتی نگم ناموست ب گریه بیفته..چرا؟چرا ادم باید انقد خودخاه باشه..
اخه چرا اینطوری میکنه بامن؟
چرا؟
کجای این رفتارا نشانه ی عشق و علاقست؟کجاش ادمو دلگرم میکنه؟کجاش خوبه؟
ازچیه اینکاراش بفهمم دوسمدارخ؟
ن نداره..انکار من اویزونشم
منی ک ذاتم اینه ب پطرجماعت التماس نکنم
بتوام التماس نمیکنم..بدی ای نکردم ک بخام مجازات شم و شرط وشروط وخط ونشون برام کشیده بشه
دوسمنداری
مزاحمتم..اویزونتم..برو..این رابطه رو تمومش کن واسه تاابد
کسیک حتی حاضرنیست بخودش ی تکون بده ک درست شه همه چیز...فقد منتظر حرکت از طرف مقابله..
خاهههههر..فکرنمیکردم انقد دوسشداشته باشه..حتی بیشترازمن میخادش..گریه های من مهم نیس..ولی احترام اون مهمه..
بیشترازمن دوسشداره و براش ارزش قائله..
بیشترمیخادش ک مشهد خاهرشو دید ولی بمن محل سگم نداد
منی ک هروقت حالش بدبوده از همین دوری پیشش بودم و نگران
منی ک سه سال ازعمرمو بخاطرش بدون چون وچرا خرجش کردم و ثانیه ثانیششو با همه گنداخلاقیا و بیتوجهیا ونامهربونیاش کنارش موندم...
خدایا؟دلم خ پره
این ادم حتی دیگه اشکامم براش بی ارزش شدن..
برای خوشبختی وشادیم حتی ی قدمم برنداشت..حتی نشون نداد دوسمداره..جاش نشون داد با ی حرکت میشم مهره،ی سوخته ی زندگیش...
برچسب: حال نامعلوم,
نویسنده: علی احمدی